عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

71

شرف النبي ص ( فارسي )

پوشاند در حفظ و امان خداى تعالى باشد تا مادام از آن جامه رقعه‌اى مانده باشد . ( 1 ) و رسول عليه السلام در بعضى سفرها بلال را فرمود كه وقت صبح نگاه دار . بلال بخفت و صحابه چندان آگاه بودند كه آفتاب بر ايشان تافت ، گفتند : اى بلال ، اين چه بود كه تو با ما كردى ؟ رسول عليه السلام عذر بلال مىخواست و گفت : شيطان بلال را در خواب كرد ، و او را همچنانكه كودكان را جنبانند تا بخسبند مىجنبانيد تا بخفت . پس ابو بكر گفت : گواهى دهم كه تو رسول خدائى كه چندين لطف و رفق پيغمبران را باشد . و آورده‌اند كه زينب دختر حارث يهودى چون خيبر بگشودند زهر a 27 در بزى تعبيه كرد و پيش رسول آورد ، و رسول قبول كرد از براى آنكه زينب دختر خالهء صفيه بود ، و آن بز بريان كرده بود . چون رسول عليه السلام سردست آن بريان بگرفت آواز داد كه من زهر آلودم يا رسول اللّه . رسول بينداخت و صحابه را گفت : دست باز گيريد . و بفرستاد و آن زن را بخواند و گفت : از براى من زهر درين بز كرده‌اى ؟ گفت : نعم . من با خود گفتم ، اگر پيغمبرى زيان ندارد ، و اگر پادشاهى مردم از دستت باز رهند . پس رسول عليه السلام او را عفو كرد و گسيل كرد . ( 2 ) و آورده‌اند كه رسول عليه السلام هر گه كه زن خواستى از بهر هر يكى وليمه‌اى بساختى ، و وليمه مهمان عروسى باشد ، و از گوشت و خرما و پست وليمه كردى و گفتى : شما نيز وليمه كنيد و اگر خود بزى باشد . عايشه گفت رسول از دو كس عفو كرد كه هرگز كسى از مثل آن عفو نكرده است و هيچ نفسى طاقت تحمل عفو آن ندارد . يكى از آن جهود كه در حق رسول جادوى كرده بود ، و آن جادوى پيش رسول آوردند و خداى تعالى او را بر آن مطلع گردانيد ، و لبيد بن اعصم بدان مقر آمد ، و رسول عليه السلام ايشان را عفو كرد . و ديگر آن زن جهود كه زهر در بريان كرد به خيبر ، و رسول بدانست و عفو كرد . ( 3 ) و رسول عليه السلام گفتى با صحابه كه مرا بيش از آنكه حق منست بالاى مدهيد كه